لغت نامه دهخدا
نیک درونی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) خوش طینتی. نیکونهادی.
نیک درونی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) خوش طینتی. نیکونهادی.
خوش طینتی. نیکو نهادی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوز دل عشاق چراغ دل و جانست بی نور، درونی که چنین سوز ندانست
💡 این راز درونی مشمر کاری خرد کاین جای نه صاف می گذارند و نه دُرد
💡 نهفته، با درونی خاصهای چند نشست و عقد کابین کرد پیوند
💡 ازین سودا درونی داشت ویران چو گنجی شد، به کنجی گشت پنهان
💡 جامی ازان لب همچون صراحی دارد درونی از خون لبالب
💡 این راز درونی مشمر کاری خُرد کاینجای نه صاف می گذارند نه دُرد