نکو رفتار

لغت نامه دهخدا

نکورفتار. [ ن ِ رَ ] ( ص مرکب ) نکوسیرت. نیکوروش. خوش رفتار. خلیق. مهربان.

فرهنگ فارسی

نکو سیرت. نیکو روش. خوش رفتار. خلیق. مهربان.

جمله سازی با نکو رفتار

💡 همی جست چون تیر و رفتار تیر ز نعلش زمین چون ز باد آبگیر

💡 مرا همچون عصا دارد ادب در وادی شوقت به جای پا سرم گر نیست، از رفتار می مانم

💡 پای در گل ماندگان را قوت رفتار نیست یاد دریا می کند سیلاب و از خود می رود

💡 وسعت مشرب، عنان عقل می پیچد ز راه موج را بر صفحه دریا بود رفتار کج

💡 برق تمثال سراپای تو می خواست کشید طرز رفتار ترا آینه دار آمد و رفت

💡 چون تعلق‌رفت دیگر ذوق آزادی‌ کجاست خار پا با شوخی رفتار یکجا می‌کشند