نوازشگری کردن

لغت نامه دهخدا

نوازشگری کردن. [ ن َ زِ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) لطف کردن. نواختن. عنایت و مهربانی کردن:
به امّید گنجی چنان گوهری
بسی کرد با او نوازشگری.نظامی.نشاندش به آزرم و دادش طعام
نوازشگری کرد با او تمام.نظامی.شه آسوده دل شد ز گفتارشان
نوازشگری کرد بسیارشان.نظامی.

فرهنگ فارسی

لطف کردن. نواختن. عنایت و مهربانی کردن.

جمله سازی با نوازشگری کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نوازشگری های بد رام تو برآرد به هفتم فلک نام تو

💡 نوازشگری را بدو راه داد به نزدیک تختش وطنگاه داد

بلندگو یعنی چه؟
بلندگو یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز