تملل

لغت نامه دهخدا

تملل. [ ت َ م َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) در کیش و شریعت درآمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خوی آوردن تب. || گرم گردیدن درون استخوان. || بی آرامی کردن از بیماری و از اندوه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بخود پیچیدن از درد و غم. ( از اقرب الموارد )، یقال: هو یتملل اذا لم یستقر من الوجع کانه علی مله. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تململ شود. || ساختن چوب و قبضه شمشیر و چوب پشت کمان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || شتاب کردن در رفتار. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

۱. در کیش و شریعت درآمدن، جزء ملت شدن.
۲. از بیماری یا اندوه بی تابی کردن.

جمله سازی با تملل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ج حضرت على عليه السلام: ضرار در توصيف امام عليه السلام گويد:يتملل تملل السليم و يبكى بكاء الحزين. بحار / 41 / 15

💡 قال على عليه السلام: قابض على لحيتهيتملل تملل السليم و يبكى بكاء الحزين.نهج البلاغه / حكمت 77

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
نابغه یعنی چه؟
نابغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز