لغت نامه دهخدا
( نقش برآوردن ) نقش برآوردن. [ ن َ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب )نقش برانگیختن. تصویر کردن. صورت ساختن. و کنایه ازطرح تازه افکندن و صورت نو ظاهر ساختن:
هزار نقش برآرد زمانه و نبود
یکی چنانکه در آئینه تصور ماست.انوری.
( نقش برآوردن ) نقش برآوردن. [ ن َ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب )نقش برانگیختن. تصویر کردن. صورت ساختن. و کنایه ازطرح تازه افکندن و صورت نو ظاهر ساختن:
هزار نقش برآرد زمانه و نبود
یکی چنانکه در آئینه تصور ماست.انوری.
( نقش بر آوردن ) نقش بر انگیختن ٠ تصویر کردن ٠ صورت ساختن ٠ و کنایه از طرح تازه افکندن و صورت نو ظاهر ساختن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از وصالم چون کشیدی توتیایی در بصر زان رخ جان پرورت در دیده ام بستست نقش
💡 درین بساط، تنزه کجا، تقدسکو مسیح رفته و نقش سم خر افتادهست
💡 چو نقش صورتش در آب و گل ماند دلم در بند خوبان چگل ماند