لغت نامه دهخدا
( نظم آرای شروان ) نظم آرای شروان. [ ن َ ی ِ ش َرْ ] ( اِخ ) کنایه از خاقانی است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
( نظم آرای شروان ) نظم آرای شروان. [ ن َ ی ِ ش َرْ ] ( اِخ ) کنایه از خاقانی است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
( نظم آرای شروان ) کنایه از خاقانی است ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وز سر شروان شه از مردانگی انگیخت کرد شد ز بیم او رخ گردنکشان ملک زرد
💡 ای دایگان عالم دیدی کز اهل شروان از کوزهٔ یتیمان هستم شکسته سرتر
💡 شاه دینپرور ز شروان ره بر آن لشکر گرفت وز دم تیغ جهانسوزش به خصم آذر گرفت
💡 منم مانند خاقانی و روم امروز شروانم بتبریزم فگن یارب ز شروان بی نیازم کن
💡 شروان به همت تو چو بغداد و مصر بینم زان نیل و دجله پیش کفت فرغری ندارم