لغت نامه دهخدا
نشاطپرست. [ ن َ / ن ِ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) نشاطمند. شادمان. خوشحال. || آنکه به عیش و عشرت می گذراند. ( ناظم الاطباء ). عیاش و خوش گذران:
چونکه بهرام شد نشاطپرست
دیده درنقش هفت پیکر بست.نظامی.
نشاطپرست. [ ن َ / ن ِ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) نشاطمند. شادمان. خوشحال. || آنکه به عیش و عشرت می گذراند. ( ناظم الاطباء ). عیاش و خوش گذران:
چونکه بهرام شد نشاطپرست
دیده درنقش هفت پیکر بست.نظامی.
نشاط مند. شادمان. خوشحال. یا آنکه به عیش و عشرت می گذراند.
💡 سبزى يك دنيا طروات، زيبايى، نشاط و شادى را به ارمغان مى آورد، و اصولا رنگ سبزمظهر قشنگى و طراوت است.
💡 جانا مجو ز خاطر من شادی و نشاط ما را چو پای دل بغم عشق در گل است
💡 صبح نشاط خندد و آید «بهار» عیش وین شام شوم و عصر غمانگیز بگذرد
💡 6- احساس شادى و نشاط روحى پس از شنيدن آيات قرآن، نشانه ىتكامل و رشد ايمان است. (فزادتهم ايماناً و هم يستبشرون )
💡 نام قديمى اين ديار پر طراوت و با نشاط و انقلابى دهخوارقان بوده و تاريخى ترينشهرهاى آذربايجان شرقى است.
💡 گر شرم دوستی نکند منع او نشاط یک بوسه خواهد از تو ندانم جواب چیست