لغت نامه دهخدا
نخ سوزن کن. [ ن َ زَ ک ُ ] ( نف مرکب ) نخ به سوزن کننده. که نخ را از سوراخ سوزن می گذراند. || ( اِ مرکب ) ابزاری که بدان نخ به سوراخ سوزن کنند.
نخ سوزن کن. [ ن َ زَ ک ُ ] ( نف مرکب ) نخ به سوزن کننده. که نخ را از سوراخ سوزن می گذراند. || ( اِ مرکب ) ابزاری که بدان نخ به سوراخ سوزن کنند.
۱ - ( صفت ) کسی که نخ راازسوراخ سوزن می گذراند.۲ - (اسم ) ابزاری که بوسیله آن نخ راداخل سوراخ کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سررشتهٔ سلوک به دست آر تا به جهد با سوزن جواب بدوزی قبای بحث
💡 گردید رشته آه ندامت ز زخم من سوزن شد از جراحتم انگشت زینهار
💡 نیست غیر از آه غمخواری دل تنگ مرا رشته گاهی آستین بر چشم سوزن می کشد
💡 جهان ز سهم جهانسوز تیغ شعلهفشانش به چشم خصم شود تنگتر ز چشمهٔ سوزن
💡 رشته امیدراطی کن که درایام ما بحرجودازچشمه سوزن بود بی آب تر
💡 که از من در دو عالم من نماندست وجودم یک سر سوزن نماندست