نان نوکری

لغت نامه دهخدا

نان نوکری. [ ن ِ ن َ / نُو ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) غذائی که از نوکری بهم رسد. ( آنندراج ). رزق و روزی و معاشی که از طریق نوکری و خدمت دیگران کردن به دست آید:
بر درت بنشینم وقانع شوم بر هرچه هست
خاک راه بندگی بهتر ز نان نوکری.سلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

غذائی که از نوکری بهم رسد

جمله سازی با نان نوکری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تایلر اولین گرگینهٔ موفق کلاوس است که تبدیل دورگه می‌شود و احساس نوکری به کلاوس دارد؛ ولی بعد از گذشت مدتی او با گرگینه ای به نام هیلی آشنا می‌شود و یادمی‌گیرد که چگونه احساس نوکری به کلاوس را بشکند.

💡 بردگان خانه‌ای، آن دسته از بردگانی بودند که در خانه‌ها و زیر دست اربابان به نوکری می‌پرداختند. آن‌ها شب‌ها را در خانه می‌خوابیدند و وضعیت بهتری نسبت به بردگان کشتزارها داشتند.

💡 نوکری که جلوی دروازه ایستاده بود، از من سؤال کرد که چه می‌خواهم؟ گفتم به صدراعظم عرض کنید که «علی‌قلی» پسر «حسینقلی‌خان» ایلخانیِ بختیاری هستم.

💡 نوکری داشتم که قبل از دستگیری‌ام همراهم به اصفهان آمده بود، بعد از آن‌که زندانی شدم در اصفهان ماند و با شغل عمله‌گی گهگاهی پولی پس‌انداز می‌کرد و در زندان به من می‌رسانید.

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز