نان بریدن
لغت نامه دهخدا
نان بریدن. [ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بریدن و قطعه قطعه کردن نان. || روزی و معاش کسی را قطع کردن.
- نان کسی را بریدن؛ ممر معاش او را مسدود کردن. وسیله اعاشه را از او گرفتن. او را از نان انداختن.
فرهنگ فارسی
(مصدر )۱ - بریدن نان وبقطعات تقسیم کردن آن.۲ - جیره ومواجب کسی راقطع کردن.
جمله سازی با نان بریدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جمعی که در تصور اوهام نامدی پروین صفت بریدن پیوندشان ز هم
💡 که چون عطّار بیند راز از پیش که او خواهد بریدن هم سرِ خویش
💡 گیرم ای مهر گسل، با تو گزینم پیوند چون رسد نوبت پیوند بریدن چکنم؟!
💡 در بادیهٔ عشق دویدن چه خوش است وز عیب کسان نظر بریدن چه خوش است
💡 گر از ما به دلش اندرون کین بود بریدن سر دشمن آیین بود
💡 از تو بریدن صنما روی نیست زانکه چو رویت به جهان روی نیست
💡 در مراسمهای سنتی و جشنهای خانوادگی، معمولاً بزرگتر خانواده با لبخندی گرم شروع به نان بریدن میکند تا برکت و صفا را به سفره همه مهمانان هدیه دهد.
💡 استاد پاتیسری با استفاده از چاقوهای بسیار تیز و تخصصی، به دقت شروع به نان بریدن میکند تا لایههای ترد و نازک نان بدون آسیب دیدن جدا شوند.
💡 هنگام آمادهسازی میز صبحانه برای مهمانان، نان بریدن با دقت و رعایت بهداشت، اولین مرحلهای است که نشاندهنده احترام به مهمان و توجه به جزئیات است.