نان بریدن

لغت نامه دهخدا

نان بریدن. [ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) بریدن و قطعه قطعه کردن نان. || روزی و معاش کسی را قطع کردن.
- نان کسی را بریدن؛ ممر معاش او را مسدود کردن. وسیله اعاشه را از او گرفتن. او را از نان انداختن.

فرهنگ فارسی

(مصدر )۱ - بریدن نان وبقطعات تقسیم کردن آن.۲ - جیره ومواجب کسی راقطع کردن.

جمله سازی با نان بریدن

💡 جمعی که در تصور اوهام نامدی پروین صفت بریدن پیوندشان ز هم

💡 که چون عطّار بیند راز از پیش که او خواهد بریدن هم سرِ خویش

💡 گیرم ای مهر گسل، با تو گزینم پیوند چون رسد نوبت پیوند بریدن چکنم؟!

💡 در بادیهٔ عشق دویدن چه خوش است وز عیب کسان نظر بریدن چه خوش است

💡 گر از ما به دلش اندرون کین بود بریدن سر دشمن آیین بود

💡 از تو بریدن صنما روی نیست زانکه چو رویت به جهان روی نیست

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز