نادید گشتن

لغت نامه دهخدا

نادید گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) ناپدید شدن. ناپیدا شدن. از نظر ناپدید شدن. پنهان شدن:
روز چون قارون همی نادید گشت اندر زمین
شب چو اسکندر همی لشکر کشید اندر زمان.فرخی.

جمله سازی با نادید گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روز چون قارون همی نادید گشت اندر زمین شب چو اسکندر همی لشکر کشید اندر زمان

💡 نادیدن از فرط قرب بود و دیدن از نَحنُ اَقرَبُ. برای دیدست نادید و این رمزی عجب است.

💡 نیم روزان بر سر ما برگذشت چون به خاور شد ز ما نادید گشت

💡 گرفتند چندان بی اندازه چیز که نادید کس هم بنشیند نیز

💡 گر نادید دلم قد خرامان ترا چون عاشق شد میان پنهان ترا

💡 کسی کو روز این خورشید نادید بشب او شمع ما را او کجا دید