ناخوش امدن

لغت نامه دهخدا

( ناخوش آمدن ) ناخوش آمدن. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پسند نکردن. ( ناظم الاطباء ). خوش نیامدن. بد آمدن. خوش نداشتن. نپسندیدن. استبشاع. اعتناف.ناپسند افتادن. مقابل خوش آمدن. رجوع به خوش آمدن شود: افشین را سخت ناخوش و هول آید در چنین وقت آمدن من نزدیک وی. ( تاریخ بیهقی ). قوم را سخت ناخوش می آید وی را در درجه ای بدان بزرگی دیدن. ( تاریخ بیهقی ). خداوند، باشد که با خاصگان خوش گوید و ایشان را از آن ناخوش آید. ( تاریخ بیهقی ص 61 ). سخنی که ناخوش خواهد آمد ناگفته به. ( تاریخ بیهقی ). اسکندر میدانست که دختر را آن حرکت ناخوش آمد. ( اسکندرنامه ). گفت با پدر اگر سخن بگویم از دو بیشتر نگویم تا شما را خوش آید یا ناخوش. ( قصص الانبیاء ). امیرنصر خبر یافت، ناخوش آمدش بجهت آنکه بی دستوری بود. ( تاریخ بخارا ). کاری بیند از کسی که او را ناخوش آید و آن کس رااز آن کار باز نتواند داشت. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
ناخوشت آید مقال آن امین
در نبی که لااحب الاَّفلین.مولوی.

فرهنگ فارسی

( ناخوش آمدن ) ( مصدر ) ۱ - خوش نیامدن ناپسند آمدن:[ خداوند باشد که باخاصگان خوش گوید و ایشان را از آن ناخوش آید. ] ۲ - نامطبوع بودن دلپسند نبودن: [ پس تشدیدباحرف رائ ناخوش نیاید.]

جمله سازی با ناخوش امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوش آید او را چون من بناخوشی باشم مرا که خُوشیِ او بود ناخوشی شاید

💡 جامی به ناخوشی غمش عمر بگذراند خوش داشت خویش را دو سه روزی که زنده بود

💡 پزشكى را گفتند: چرا از فلان چيز كه لذيذست نخورى ؟ گفت: دلخواهى را ترك كردمتا از درمانى كه ناخوش دارم، بى نياز باشم.

💡 به دست ما چو ازین حل و عقد چیزی نیست به عیش ناخوش و خوش گر رضا دهیم سزاست

💡 بشر حافى مى گفت: شك آلودگان از مرگ ترسند. آن را ناخوش دارند و من از آنانم

💡 اوست كه رسولش را به رهنمونى و راه راست و كيش درست بفرستاد تا او را بر تمامىكيشها و آيينهاى عالم غالب گرداند؛ گرچه مشركان را ناخوش ‍ آيد. (صف / 9)

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز