لغت نامه دهخدا
نابه اندام. [ ب ِ اَ ] ( ص مرکب ) ناموزون. نامتناسب. که باندام نیست.
نابه اندام. [ ب ِ اَ ] ( ص مرکب ) ناموزون. نامتناسب. که باندام نیست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ظل حق خسرو آفاق محمد شه آنک دامن عهدش اندام ابد را سلب است
💡 بدیدش به پشت هیون پای بند همی لرزد اندام او بند بند
💡 خراش دل چه گویم کان گل اندام ز خار آزار پا هرگز ندیده ست
💡 مرد چو رخت شرف ندوخت بر اندام باید پوشد بدوش خویش کفن را
💡 تا بریدند بر اندام تو پیراهن ناز بر دریدند ز هر گوشه گریبانی چند
💡 بده به کاهش اندام تن که چون مه نو ز عشق هر که نکاهد نمی رسد به کمال