لغت نامه دهخدا
میراث خواره. [ خوا / خا رَ / رِ] ( نف مرکب ) میراث خوار. میراث خور. میراث بر. وارث. ارث بر. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به میراث خوار شود.
میراث خواره. [ خوا / خا رَ / رِ] ( نف مرکب ) میراث خوار. میراث خور. میراث بر. وارث. ارث بر. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به میراث خوار شود.
میراث خوار میراث خور میراث بر وارث ارث بر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم سیر چشمم در پی میراث آدم نیستم
💡 چگونه دل ز غم روزگار برداریم؟ همین رسیده به میراث از پدر ما را
💡 میراث سید است که ما را رسیده است این سلطنت ز سید هر دو سرا رسید
💡 رسد میراث احمد با نشانش با قطاب و خلیفه زادگانش
💡 به غیر معنی رنگین، مجو ز ما میراث به غیر رنگ چه میماند از حنا میراث؟