لغت نامه دهخدا
مورددانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) موردانه. تخم نوعی از مازریون را گویند. ( ناظم الاطباء ). حب الاَّس. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و رجوع به موردانه شود.
مورددانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) موردانه. تخم نوعی از مازریون را گویند. ( ناظم الاطباء ). حب الاَّس. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و رجوع به موردانه شود.
موردانه. تخم نوعی از مازریون را گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همیشه تا ندمد در میان سوری مورد همیشه تا ندمد بر کنا رنرگس خار
💡 ورد جمال از عرق عارضش دمید زان ورد خد شاهد گیتی مورد است
💡 عدو را خواجه کرد و خود غلامیست محل و مورد هر انتقامیست
💡 ز کوهسار سحرگه چو صبح صادق تافت گل مورد بگشاد چشم خویش از خواب
💡 تیغش نگار بست عروس زمانه را بی رنگ مورد رنگ نگیرد به کار سبز
💡 منم بلبل و، خاک آن دشت گلشن؛ منم تشنه و، آب آن چشمه مورد