لغت نامه دهخدا
مملکت نگاهدار. [ م َ ل َ / ل ِ ک َ ن ِ ] ( نف مرکب ) نگهبان کشور: ای مهران من پنداشتم تو مرا وزیر و مملکت نگاهداری. ( سمک عیار ج 1 ص 82 ).
مملکت نگاهدار. [ م َ ل َ / ل ِ ک َ ن ِ ] ( نف مرکب ) نگهبان کشور: ای مهران من پنداشتم تو مرا وزیر و مملکت نگاهداری. ( سمک عیار ج 1 ص 82 ).
( صفت ) نگاهبانان کشور: [ گفت: ای مهران. من پنداشتم تو مرا وزیر و مملکت نگاهداری... ] ( سمک عیار ۸۲: ۱ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاخِ منتسب به این روایت اکنون در موزهٔ یاسبرنی نگاهداری میشود. شاخ از عاج فیل ساخته شده، تزئینات بیزانسی مربوط به قرن دوازه دارد و انتهای لب آن پریده شدهاست.
💡 ب - مهد کودک: مهد کودک در ایران را برای نخستین بار جمعیت خیریه فرح پهلوی دایر کرد. این مهد کودکها از کودکان خانوادههای کارگر که مادران آنان در خارج از خانه کار میکنند از صبح تا عصر نگاهداری میکنند.
💡 نگاهدار ادب در طریق عشق و مترس اگرچه دوست غیور است، بی محابا نیست
💡 الهی ما از غافلانیم نه از کافرانیم، نگاهدار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.
💡 زبهر آنکه تو دایم به حق همی کوشی نگاهدار وجود تو باد دایم حق!
💡 و بعضى مى گويند: پروردگارا به ما در دنيا نيكى عطا كن و در آخرت نيكى مرحمت نماو ما را از عذاب آتش نگاهدار.