معمور داشتن

لغت نامه دهخدا

معمور داشتن. [ م َ ت َ ] ( مص مرکب ) آباد کردن. در حال آبادانی و طراوت نگه داشتن. از خرابی و ویرانی به دور داشتن:
سوداش دیده را پر نور دارد
سماعش مغز را معمور دارد.نظامی.

فرهنگ فارسی

آباد کردن و مملکتها معمور سازند

جمله سازی با معمور داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كسى كه قلبش را به دوام ذكر معمور كرد افعالش در نهان و آشكار نيك مى شود.

💡 دلا ساغر بکش غم از شکست خود مخور هرگز که از یک جام این ویرانه‌ها معمور می‌گردد

💡 (رواياتى درباره مراد از طور، بيت معمور و.... كه بدآنها قسم ياد شده است )

💡 ای ز رخت دور نه، دیده که بی نور نه جز به تو معمور نه، کلبه ویران دل

💡 نعم کون درین کوی که مائیم فناست بیت معمور، دل از نقمه آگنده ماست

هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز