معاقب داشتن

لغت نامه دهخدا

معاقب داشتن. [ م ُ ق َ ت َ ] ( مص مرکب ) عقوبت کردن.مجازات کردن. سزای عمل بد کسی را دادن:
تقصیر اگر فتاد به خدمت
من بنده را مدار معاقب.مسعودسعد.و رجوع به معاقب شود.

فرهنگ فارسی

عقوبت کردن مجازات کردن

جمله سازی با معاقب داشتن

💡 و در مذمت مال فرمود كه: در آن سه خصلت هست: يا از غيرحلال كسب مى كند و معاقب مى شود؛ و اگر از حلال كسب كند و در غير مصرفش صرف كندباز معاقب مى شود؛ و اگر از حلال كسب كند و در مصرفش صرف كند اصلاح آنمال او را از عبادت پروردگارش مشغول مى كند (673).

💡 سپس اظهار كرد كه: يا رسول الله، من هنگامى درمقابل گناه و عمل حرام معاقب خواهم شد كه آشكارا و بظاهر مرتكب آن گناه بشوم، و منتصميم گرفتم كه بعد ازين عمليرا كه بر خلاف قوانين و احكام اسلام است آشكارا بجانياورم ولى چهار عمل است كه مجبورم آنها را پنهانى و مخفى بدارم.

💡 و اگر به تمامى دستورات شريعت عمل نكرده باشد شايد نتوانسته و فرصت آن رانداشته است لذا مسؤ ول و معاقب نمى باشد. همانگونه كه خداوند بر بالغان، امورى راممنوع و حرام كرده است كه بر خردسالان تا هنگام بلوغ روا و مجاز است.

💡 چه بسا كه عمر بيم داشت مبادا پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - چيزهايى بنويسد كه مردماز درك و انجام آن برنيايند. و مسئول و معاقب باشند؛ زيرا در آن صورت، نصّ صريحبود كه امكان نداشت در آن اجتهاد كرد.

💡 كارى خلاف و كثافت كارى بكند، حكومت هاى اسلامى به او كار دارند، ولو اينكه نمى آيندتفتيش كنند لكن محرم است، حكم داده اند كه نبايد اين كار بكند، معاقب است اگر اين كار رابكند و اگر چنانچه اطلاع بر آن بكنند، خوب سياست هائى دارد، حرف هائى دارد،چيزهائى دارد روى موازينى كه كرده.