مصلحت اندیشیدن
مترادفها
تدبیر کردن، آیندهنگری کردن
متضادها
بیتدبیری کردن، زیانرساندن
لغت نامه دهخدا
مصلحت اندیشیدن. [ م َ ل َ ح َ اَ دی دَ ] ( مص مرکب ) درباره صلاح کار اندیشه کردن. فکر مصلحت و مقتضای زمان و مکان کردن:
ای که گفتی به هوا دل منه و مهر مبند
من چنینم تو برو مصلحت خویش اندیش.سعدی.بیدارباش و مصلحت اندیش و خیر کن
درویش دست گیر و خردمند پروران.سعدی.
فرهنگ فارسی
درباره صلاح کار اندیشه کردن فکر مصلحت و مقتضای زمان و مکان کردن.
جمله سازی با مصلحت اندیشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هاوکینگ بار دیگر اعتماد به نفس خود را به دست آورد، و دست به کار اندیشیدن دربارهٔ موضوع مناسبی برای پایاننامهٔ دکتری خود شد.
💡 امروز، دانشمندان در هر جا، نظریه دالتون دربارهٔ ساختار اتم را مورد قبول میدانند. یک پسر ساده روستایی روش جدیدی برای اندیشیدن و نگاه کردن به عالم هستی و چگونگی کارکرد آن را به مردم و اهل دانش نشان داد.