مشک واش

لغت نامه دهخدا

مشک واش. [ م ُ / م ِ ] ( اِ مرکب ) به لغت تنکابن اسم «شواصرا». ( تحفه حکیم مؤمن ) ( از فهرست مخزن الادویه ): به ونداد هرمزکوه اذخر روید چنانکه به مکه و ایشان [ اهل طبرستان ] آن را مشکواش می گویند و دست اشنان از آن می سازند. ( تاریخ طبرستان ). و رجوع به شواصرا شود.

فرهنگ فارسی

به لغت تنکابن اسم [ شواصرا ] به ونداد هرمز کوه اذخر روید چنانکه بمکه و ایشان آنرا مشکواش می گویند و دست اشنان از آن می سازند.

جمله سازی با مشک واش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شبی در خواب دیدم می کنم با زلف اوبازی چه شب ها رفته وز من باز بوی مشک ناب آید

💡 از دهانم دمبدم چون نافه آید بوی مشک روز و شب ورد زبان نام خدا باشد مرا

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران