مشبک قلعه

لغت نامه دهخدا

مشبک قلعه. [ م ُ ش َب ْ ب َ ق َ ع َ / ع ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از مجمره و عودسوز. ( برهان ). عودسوز و مجمر. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از آسمان. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). آسمان پرستاره:
رومیان بین کز مشبک قلعه بام آسمان
نیزه بالا از برون خونین سنان افشانده اند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

کنایه از مجمره و عودسوز

جمله سازی با مشبک قلعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تحمل بار بوسیلهٔ ستون‌ها بوده و دیگر نیازی به دیوارهای حمال نبوده از این رو از جداره‌های سبک و مشبک برای جداسازی فضا استفاده می‌کردند.

💡 مشبک شد چنان از خارخار دیدنش چشمم کزان نور نگاهم تارها چون دود مجمر شد

💡 صفحهٔ مشبک یا دریچهٔ تنظیمی است که در انتهای داکت قرار داده می‌شود و با تغییر زاویهٔ پره‌ها برای تنظیم دبی هوا از طریق افزایش اصطکاک به کار می‌رود.

💡 بیش ازین صائب نمی آید ز من اخفای عشق شد مشبک پرده دل بس که پاس راز داشت

💡 ز تیر آهِ چو ما فقیران، شود مشبک اگر که شب‌ها  فلک بر انجم زره نپوشد؛ قمر ز هاله سپر نبندد

💡 مشبک گشت جانم دل به سیلاب فنا دادم هنوز از جنبش مژگان شوخش ناز می بارد