مسهای زراندود

لغت نامه دهخدا

مسهای زراندود. [ م ِ ی ِ زَ اَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از دوستی و آشنائی به نفاق. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( برهان ). محبت بانفاق. ( انجمن آرا ). || دروغ های راست مانند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( برهان ) ( انجمن آرا ).

فرهنگ فارسی

کنایه از دوستی و آشنائی به نفاق محبت بانفاق

جمله سازی با مسهای زراندود

💡 رخ عدوت زراندود گشت از پی آبک مرکب است حسامت ز آتش و سیماب

💡 آن مرد تمام است ازین خلق زراندود کز بوته سودا و سفر پاک برآید

💡 نقد شعری که عیارش نه چنین است، بدان که زراندود تکلف بود آن، مستانش

💡 دل در سخن زرق زراندود تو بستم تا در غم تو خون دل از دیده گشادم

💡 ترا که چتر زراندود آفتاب بود هلال عید به اندازه رکاب بود

💡 دل که از خون رخم اندود برو گو که خوشم که به بازار غم آن قلب زراندود برفت

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز