مردم اهنج
لغت نامه دهخدا
( مردم آهنج ) مردم آهنج. [ م َدُ هََ ] ( نف مرکب ) مردم کش. پایمال کننده مردمان. ( ناظم الاطباء ). مردگیر. مردکش. مردانداز. ( آنندراج ). مردم آهنگ. مردم خور. مردم خوار. مردم اوبار:
سپه را برآراست خاور خدیو
در اندیشه زان مردم آهنج دیو.نظامی.|| ( اِ مرکب ) سلاحی است. رجوع به مردم آهنگ شود.
فرهنگ فارسی
( مردم آهنج ) (صفت و اسم ) ۱- مردم کش مردم انداز. ۲ - مردگیر.
جمله سازی با مردم اهنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بتابد آفتاب از آسمان چشم مردم بست نتوان بی گمان
💡 فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن تو گمان داشتی ای جان که مگر رفتم و مردم
💡 بآه مردم گمگشته فرزند باشک طفل دور از خویش و پیوند
💡 کس از مرزداران نیامدش پیش بترسید از او مردم از جان خویش
💡 مشمول لعنت است كسى كه نام مرا در ميان اجتماعى از مردم ببرد.))(66)