مدیر مقیم

فرهنگستان زبان و ادب

{resident manager} [گردشگری و جهانگردی] مدیری که در مهمان خانه/ هتل اقامت و بر امور نظارت دائم دارد

ویکی واژه

مدیری که در مهمان‌خانه/ هتل اقامت و بر امور نظارت دائم دارد.

جمله سازی با مدیر مقیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر قطب زند دور از آن گنبد دوّار کش دست تو همواره شب و روز مدیر است

💡 ای آن که کمین چاکر دربار ثنایت در محکمه حکمت دادار مدیر است

💡 برون از حیز امکان و کلک پنجه واجب مدیر نور و زیر ظل تدبیرست امکانش

💡 مدیر مدرسه ماست آن فرشته نور که شاخ معرفت از همتش ثمر دارد

💡 چرخی، که او مدیر همه چرخ ها شدست با امر نافذش نکند هم عنانییی