مدیحه گوی

لغت نامه دهخدا

مدیحه گوی. [ م َ ح َ /ح ِ ] ( نف مرکب ) مداح. ستایشگر. رجوع به مداح شود.

فرهنگ فارسی

ستایشگر

جمله سازی با مدیحه گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سدهٔ سیزدهم میلادی از تیمور در اثر چینی جو فان جی یاد شده، و قید شده که چوب صندل این جزیره شهره می‌باشد. در سدهٔ چهاردهم در اثر مدیحه‌سرایانهٔ ناگاراکرتاگاما مربوط به جاوه هم از تیمور به عنوان یک خراج‌گزار یاد شده‌است.

💡 او مدیحه‌سرایی ممتاز بود؛ ولی، با این همه، شهرتش بیش‌تر در سرودن شکواییه بود. یک مثنوی تألیف کرده که متأسفانه به دست نمانده. تاریخ نگارش آن پس از ابوالمؤید و امانی و موضوعش سرگذشت یوسف و زلیخا بوده. در سرودنش فنون فوق‌العاده متصنع شاعری به کار رفته بود؛ چنان‌که هر بیتش به دو بحر مختلف خوانده می‌شد.

💡 ... شاعری مدیحه‌سرای چون فرخی- که سلیقهٔ ممدوحان خود را از نظر دور نمی‌داشته- لابد این‌گونه اشعار و سخنان بی‌پروا و شهوت‌انگیز را موردپسند ایشان می‌یافته که در قصاید خویش می‌آورده است.»

💡 همچنین دِعْبِل بن علی که مدیحه‌سرای علی بن موسی امام هشتم شیعه بود، اشعاری را در ستایش عبدالله سروده و از وی هدایایی دریافت نموده بود.

💡 هونگ‌وو فرمان به ساختِ مسجد در شیجینگ، نانجینگ، جنوب یوننان، فوجیان و گوانگ‌دونگ داد و مدیحه‌ای در ستایش محمد نوشت.

💡 شاه شجاع افزون بر آنکه خود نویسنده و شاعر بود، منتقد ادبی نیز بود و در جلسات ادبی، نقدهای دقیقی را بر اشعار شاعران بزرگی چون سلمان ساوجی و حافظ شیرازی وارد می‌کرد و همواره میان آنان مباحثات انتقادی در جریان بود و او صرفاً پادشاهی خریدار مدیحه و منفعل در پذیرش آثار شاعران و نویسندگان نبود.

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز