مجلس گفتن

لغت نامه دهخدا

مجلس گفتن. [ م َ ل ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از وعظ گفتن. ( آنندراج ). وعظ کردن. موعظه کردن در مسجد و جز آن و بیشتر بر منبر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مجلس داشتن: در این خانقاه نزول کرده است و مجلس می گوید و این مردمان به مجلس او رغبت می نمایند. ( اسرارالتوحید ص 53 ). یک روز شیخ مجلس می گفت و خلق بسیار جمع آمده بودند. ( اسرارالتوحید ). آورده اند که یک روز شیخ ما ابوسعید... در نیشابور مجلس می گفت. ( اسرار التوحید ). حسن بصری... در هفته یکبار مجلس گفتی هر بار که بر منبرشدی اگر رابعه حاضر نبودی فرود آمدی. ( تذکرة الاولیاء ). نقل است که شقیق در سمرقند مجلس می گفت روی به قوم کرد و گفت ای قوم اگر مرده اید به گورستان و اگر کودکید به دبیرستان... و اگر بنده اید داد مسلمانی از خود بستانید... ( تذکرة الاولیاء ). و رجوع به مجلس داشتن شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از وعظ گفتن

جمله سازی با مجلس گفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جام زر بر دست نرگس مینهی نقرهٔ را میر مجلس مینهی

💡 مجلس تو آن تو مجمع من آن من فکر پریشان تو را زلف معنبر مرا

💡 به بارگاه بزرگی نشست باز به کام جمال مجلس سلطان و بارگاه وزیر

💡 مجلس افروزنگاری تو ازان چون گل و شمع و قدح خندانی

💡 که شعر اندر چنین مجلس نگنجد بلی گر گفته سعدیست شاید

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز