مجدر شدن

لغت نامه دهخدا

مجدر شدن. [ م ُ ج َدْ دَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دچار آبله شدن. آبله نشان شدن:
نه مه غذای فرزند از خون حیض باشد
پس آبله در آرد صورت شود مجدر.خاقانی.|| نقش و شکل آبله پیدا کردن. به شکل چهره آبله رویان در آمدن: خاک بارگاه بر تقبیل شفاه مجدر شد. ( جهانگشای جوینی ج 2 ص 54 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - دچار آبله شدن: نه مه غذای فرزند از خون حیض باشد پس آبله ش بر آید صورت شود مجدر. ( خاقانی ) ۲ - بشکل آبله در آمدن: خاک بارگاه بر تقبیل شفاه مجدر شد.

جمله سازی با مجدر شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روستای مجدر مکانی واقع در استان اردبیل در کشور ایران واقع در ۳۱ کلیومتری شهرستان خلخال در این روستا معادن مس و طلا کشف شده‌است.

💡 چندان زنمت بوسه ‌که سر تاقدمت را از بوسه نمایم چو رخ خویش مجدر

💡 ز بس که شاهان بوسند فرش او را شدست فرشش ز آثار لب مجدر

💡 ها صورت زشتش نگر و قد خمیده ها هیکل نحسش نگر و روی مجدر

💡 ز بوسه دادن شاهان مشرق و مغرب بساط مجلس میمون او مجدر شد

الزبانیه یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز