ماء فرس

لغت نامه دهخدا

ماء فرس. [ ءِ ف َ رَ ] ( اِخ ) جایگاهی است. عقبةبن عامر به اینجا فرود آمده بود. تشنگی به قوم عقبة غلبه کرد. عقبةبنای نماز و دعا گذارد و اسب در پشت سر وی مشغول جستجو بود. ناگاه در جایی آب برآمد و حیوان شروع به مکیدن آن کرد و چون مردم آگاه شدند کندن آغاز کردند و از هفتاد جای آب برآمد و همه سیراب شدند و این نام از این جهت به آن جایگاه دادند. ( از معجم البلدان ).

جمله سازی با ماء فرس

💡 کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد تشنه جان می‌دهد و ماء معین می‌گذرد

💡 آنکه خاک در این کاخ ز عکس رایش آمد از روی صفا رشک ده ماء معین

💡 و هو الذى ارسل الرياح بشرا بين يدى رحمته و انزلنا من السّماء ماء طهورا

💡 خویشتن گم کند از دور چو بیند لب او دیده چون تشنه که بر ماء معین می‌گذرد

💡 باد تخت تو سپهر و توبر او مهر منیر باد بزم تو بهشت و می در آن ماء ‌معین