لنده زدن
مترادفها
وصله زدن، رفو کردن، تعمیر کردن
لغت نامه دهخدا
لنده زدن. [ ل ُ دَ / دِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) لندیدن. غرغر کردن. رجوع به لندیدن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) لندیدن غرغرکردن.
جمله سازی با لنده زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بقایای بنای امیر لعل پا مربوط به اتابکان است و در لنده، ۳۵ کیلومتری جنوب شرق شهر واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ مهر ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۶۲۹۹ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 مورجن یک روستا در ایران است که در بخش موگرمون شهرستان لنده در استان کهگیلویه و بویراحمد واقع شدهاست.
💡 دوکوه (کهگیلویه)، روستایی از توابع بخش لنده شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
💡 آتشگاه بزرگ، روستایی از توابع بخش لنده شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
💡 دوک (کهگیلویه)، روستایی از توابع بخش لنده شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
💡 بخش مرکزی، یکی از بخشهای شهرستان لنده در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است. مرکز این بخش، شهر لنده است.
💡 وقتی متوجه پارگی پیراهن مورد علاقهام در قسمت آرنج شدم، تصمیم گرفتم با دقت برای آن لنده زدن انجام دهم تا دوباره قابل استفاده باشد.
💡 مادربزرگ با حوصله تمام وقت خود را صرف لنده زدن لباسهای قدیمی خانواده میکرد تا هیچ تکه از خاطرات ما از بین نرود.
💡 او سعی داشت با استفاده از پارچههای رنگارنگ و تکنیک لنده زدن، ظاهری هنری و متفاوت به آن شلوار کهنه و فرسوده ببخشد.