لفج فروهشتن

لغت نامه دهخدا

لفج فروهشتن. [ ل َ ف ُ هَِ ت َ ] ( مص مرکب ) به خشم اندرشدن.( فرهنگ اسدی نسخه نخجوانی ). کسی را که به خشم شود گویند: لفج فروهشته است یا لفج انداخته:
خروشان ز زابل همی رفت زال
فروهشته لفج و برآورده یال.فردوسی.فروهشت لفج و برآورد کفج
به کردار قیر و شبه کفج و لفج.فردوسی.

فرهنگ فارسی

به خشم اندر شدن. یا کسی را که به خشم شود گویند لفج فرو هشته است یا لفج انداخته است.

جمله سازی با لفج فروهشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 11- كلمه (رشدا) حاكى از آنست كه موسى از خضر، درخواست ارشاد و راهنمائى كردهاست به گونه اى كه اگر موسى از بركات ارشاد خضر بهره مند نمى گرديد،سرگشته و گمراه مى شد. همين نكته به ما مى فهماند كه موساى شاگرد به مساءلهشدت نياز خود به علم آموختن و تذلل و فروهشتن مقام خويش و شكسته نفسى جالب توجهدر برابر خضر، و نيز احتياج آشكار و علنى خويش به علم و آگاهى استاد، اعتراف نمودهاست.

💡 دل هم مانند حوض و علم نيز مانند آب است و حواس پنجگانه مانند جويها؛ ممكن است علوم بهواسطه جويهاى حواس و اعتبار به مشاهدات، به سوىدل سرازير گردد و دل سرشار از علم گردد، و نيز ممكن است با خلوت گزينى و گوشهگيرى و فروهشتن چشم، راه اين جويها به سوىدل بسته گردد و با پاك ساختن دل و برداشتن حجابها از آن، راه اينها بهدل باز شود و به عمق دل راه يابند و چشمه علم از درون بجوشد. و در اين زمينه داستانمشهور نقاشى چينيان با روميان مثال زيبايى براى فرق ميان اين دو مقام است، و آن داستاناين است كه:

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز