لغت نامه دهخدا
لعل رگ دار. [ ل َ ل ِ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از لعل معیب و داغدار:
شود چون خواهش پیمانه نوشی چشم مستش را
کند رگدار موج باده لعل می پرستش را.میرزا معز فطرت ( از آنندراج ).
لعل رگ دار. [ ل َ ل ِ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از لعل معیب و داغدار:
شود چون خواهش پیمانه نوشی چشم مستش را
کند رگدار موج باده لعل می پرستش را.میرزا معز فطرت ( از آنندراج ).
کنایه از لعل معیب و داغدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کام دل هیچکس از لعل تو هرگز نگرفت نام آن لب همه را کام و زبان می سوزد
💡 گر کرد مرا زلف تو با خاک برابر لعل لب تو بنده نواز است چگویم
💡 خبر ز جوهر جان کس نمیدهد لیکن بنزد ما بجز آن لعل آبدار تو نیست
💡 بر خاکیانِ عشق فشان جرعهٔ لبش تا خاک لعلگون شود و مُشکبار هم
💡 از لعل تو کام دل و جان نتوان خواست فاشش نتوان گفت و نهان نتوان خواست