لعل خفتان
لغت نامه دهخدا
لعل خفتان. [ ل َ خ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از مریخ. ( آنندراج ):
به ترک لعل خفتان تاخت مرکب.سنجر کاشی ( در معراج ). || ( اِخ ) لقب یکی از امرای دست چپ امیر حمزه که قصه مصنوعه آن مشهور است. ( آنندراج ):
ز دست چپ ساقی آید به مجلس
ملک قاسم لعل خفتان مینا.میرنجات ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
۱- آنکه خفتانش برنگ لعل باشد. ۲- مریخ.
جمله سازی با لعل خفتان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مشو پیش صف ای نه مرد و نه زن که خفتان تو اطلس نیست بردست
💡 زدش بر کمربند و خفتان و گبر بر آوردش از کوهه زین به ابر
💡 چو مردان همه ساز خفتان به بر همه ساز و اسباب یکسر ز زر
💡 کس از لشکر ما ز هیجا برون نیامد جز آغشته خفتان به خون
💡 به جای زر ز آهن دارد افسر ز پولادش بود خفتان چو گوهر