لغت نامه دهخدا
لبلاب صغیر. [ ل َ لا ب ِ ص َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شجره ٔبارده. لبلاب احرش. الاطینی شحیمیة. شحیمه. سراویل الطول. رجوع به لبلاب شود.
لبلاب صغیر. [ ل َ لا ب ِ ص َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شجره ٔبارده. لبلاب احرش. الاطینی شحیمیة. شحیمه. سراویل الطول. رجوع به لبلاب شود.
شجره بارده. لبلاب احرش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز زیر قطره شکوفه چنان نماید راست که از بلور نمایند صورت لبلاب
💡 هران گاهی که در گرداب بودی بگردش شیوهٔ لبلاب بودی
💡 ماه من هرگه کشاید طره لبلاب را میبرد از جعد هر زن گوش آب و تاب را
💡 پیچیده به پای دل به پیری عشقت چو، به نخل خشک لبلاب