لغت نامه دهخدا
لاقطالعظم. [ ق ِ طُل ْ ع َ] ( ع اِ مرکب ) سنگی زرد خشن اللمس است، از بلخ خیزد،چون بر استخوان نهند بدو فرو رود. ( نزهةالقلوب. ).
لاقطالعظم. [ ق ِ طُل ْ ع َ] ( ع اِ مرکب ) سنگی زرد خشن اللمس است، از بلخ خیزد،چون بر استخوان نهند بدو فرو رود. ( نزهةالقلوب. ).
سنگی زرد خشن اللمس است از بلخ خیزد چون بر استخوان نهند بدو فرو رود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت: پروردگارا! استخوانهاى من كه ستون پيكر من و محكمترين اعضاى تن من است سستىگرفته (قال رب انى وهن العظم منى ).
💡 3 مؤ من، هرگز از رحمت خدا ماءيوس نمى شود. (زكريّا در پيرى از خداوند فرزند مى خواهد) (ربّ انّى وهن العظم... لم اكن بدعائك ربّ شقيّا)
💡 663- الغيبة، شيخ طوسى، ص 203؛ درباره فلسفه غيبت ر. ك: مجله حوزه، ش 71- 70، ويژه بقية الله العظم، ص 353 - 382؛ سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى، ص669 - 672.
💡 7 با اينكه خداوند حاجات انسان را مى داند، امّا در دعا و ناله، بركاتى مانند آرامش روحى، تواضع و عبوديّت دعاكننده و مدح و ستايش خداوند نهفته است. (انّى وهن العظم... هب لى من لدنك وليّا)
💡 2 پايه ى بدن آدمى استخوان است و ضعف استخوان، ضعف تمام بدن را به دنبال دارد. (وهن العظم )