لغت نامه دهخدا
لاقطالذهب. [ ق ِ طُذْ ذَ هََ ] ( ع اِ مرکب ) سنگی زرد است به سنگ زر نماید نشانش چون زر به سوهان برند و با خاک برآمیزند و آن سنگ را در آن خاک بمالند آن پاره ها را بخود جذب کند. ( نزهةالقلوب ).
لاقطالذهب. [ ق ِ طُذْ ذَ هََ ] ( ع اِ مرکب ) سنگی زرد است به سنگ زر نماید نشانش چون زر به سوهان برند و با خاک برآمیزند و آن سنگ را در آن خاک بمالند آن پاره ها را بخود جذب کند. ( نزهةالقلوب ).
سنگی زرد است بسنگ زر نماید نشانش چون زر بسوهان برند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يفتنون كما يفتن الذهب هم قال مخلصون كما يخلص الذهب
💡 ((هذا الملك كان يخباء الذهب فقد صار الذهب يخباءه:))