لغت نامه دهخدا
قوس البندوق. [ ق َ سُل ْ ب ُ ] ( ع اِ مرکب ) کمان گروهه. و آن از آلات شکار است. رجوع به صبح الاعشی ج 2 ص 138 شود.
قوس البندوق. [ ق َ سُل ْ ب ُ ] ( ع اِ مرکب ) کمان گروهه. و آن از آلات شکار است. رجوع به صبح الاعشی ج 2 ص 138 شود.
کمان گروهه و آن از آلات شکار است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او سپس به سرعت سمت قوس محوطهٔ جریمهٔ انگلیس دوید و در راه از دست بوچر فرار کرد.
💡 نماید خویشتن قوس قزح چون چنبری رنگین که باشد در زمین پنهان یکی نیمه از آن چنبر
💡 باد قوس (کوش) بادی است زمستانی که جهت «شرقی» – «غربی» دارد و باعث بارش باران فراوان درمنطقه میشود، و از بادهای موسمی استان هرمزگان است.
💡 مثال قوس رنگین بر کنارِ تختهٔ سیمین به خطّ سبزِ زنگاری کشیده طُرفه طغرایی
💡 حلقه کرده به سپاه و بر بسته ز انسان که دو قوس قزح آورده بود سر در سر
💡 پسانتر باگذشت زمان در سال ۱۳۵۲ به تاریخ ۲ قوس قانون کوپراتیفها نافذ و تا سال ۱۳۵۷ در ۱۲ ولایت افغانستان به فعالیت آغاز نمود.