فرهنگ معین
( ~. دَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) ۱ - پاره کردن جامة کسی از پشت. ۲ - کنایه از بی آبرو کردن (اشاره به داستان یوسف و زلیخا ). ۳ - جماع کردن از پشت.
( ~. دَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) ۱ - پاره کردن جامة کسی از پشت. ۲ - کنایه از بی آبرو کردن (اشاره به داستان یوسف و زلیخا ). ۳ - جماع کردن از پشت.
( مصدر ) ۱ - پاره کردن جامه کسی از پشت ۲ - بی آبرو کردن ( اشاره به داستان یوسف و زلیخا ): تا ایشان را قفا بدریدند و از خراسان بیرون کردند ۳ - جماع کردن از پشت.
پاره کردن جامة کسی از پشت.
کنایه از بی آبرو کردن (اشاره به داستان یوسف و زلیخا)
جماع کردن از پشت.
💡 دریغ آن حمله ها و آن صف دریدن دریغ آن نی شکستن دف دریدن
💡 کسی ز معنی چاک جگر چه شرح دهد خوشمکه نامهٔ عشاق تا دریدن رفت
💡 نه زین در مرغ بتواند پریدن نه دیو این بند بتواند دریدن
💡 یک صبحدم چو پنجهٔ خورشید جلوه کن پیراهن تحمل عاشق دریدنی است
💡 دیگرم، از پی دویدن بهر چیست؟ وین همه، رختم دریدن بهر چیست؟
💡 اثری گوشزد گریه شکاران کردند شوق را حوصله سینه دریدن دادند