لغت نامه دهخدا
قریت منصور. [ ق َرْ ی َ م َ ] ( اِخ ) یکی از بزرگترین روستاهای جبال فادوسبان طبرستان است. رجوع به ترجمه مازندران و استرآباد رابینو ص 18 شود.
قریت منصور. [ ق َرْ ی َ م َ ] ( اِخ ) یکی از بزرگترین روستاهای جبال فادوسبان طبرستان است. رجوع به ترجمه مازندران و استرآباد رابینو ص 18 شود.
یکی از بزرگترین روستاهای جبال فادوسبان طبرستان است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر منصور از آن شد بسردار آونگ که چرا سر حقیقت بزبان افشا کرد
💡 تو با منصور و منصور است با تو نظر میکن که مشهور است باتو
💡 نهانی در همه آفاق مشهور منم امروز و ذاتم سر منصور
💡 تا لاف انا الحق زدهام بر سر بازار در عشق تو منصور صفت بر سر دارم
💡 خون منصور زند نقش انا الحق بزمین نیست آن عشق که از مرگ روانی دارد
💡 نه چون منصور دید آن روی خوبش که بد معنی ز غفّارالذّنوبش