قایم ریختن
لغت نامه دهخدا
قایم ریختن. [ ی ِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از عاجز آمدن و جنگ ناکردن باشد. ( برهان ).
- به قایم ریختن؛ کنایه از زبون شدن:
که ایرانی از رومی بیشی خورد
به قایم کجا ریزد اندر نبرد.نظامی.( شرفنامه چ وحید ص 109 و 114 ).چو شاهنشه ز بازی های ایام به قایم ریخت با شمشیر بهرام.نظامی.
فرهنگ فارسی
کنایه از عاجز آمدن و جنگ نا کردن باشد
جمله سازی با قایم ریختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بوی گل انگیزد از هر قطره خونش بلبلی صرفه نبود خون بلبل در گلستان ریختن
💡 ور ایدونک پیکار و خون ریختن بدین رزمگه با من آویختن
💡 که از جنگ و پیکار و خون ریختن نباشد جز از رنج و آویختن