لغت نامه دهخدا
قالب گیری کردن. [ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اندازه و شکل جسمی را با قالبی معلوم کردن: قالب گیری کردن دندان مصنوعی. قالب گیری کلاه و کفش و غیره.
قالب گیری کردن. [ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اندازه و شکل جسمی را با قالبی معلوم کردن: قالب گیری کردن دندان مصنوعی. قالب گیری کلاه و کفش و غیره.
( مصدر ) اندازه و شکل جسمی را با قالبی معلوم کردن: قالب گیری کردن دندان مصنوعی
💡 تعالیالله از این دو طفل توام که یکجانند گوئی در دو قالب
💡 ای جان چو به لب رسیدی از قالب من آخر بچه خوشدلی برون مینشوی
💡 قالب بحر این نشان پای هاست پس نشان پا درون بحر لاست
💡 او ازین کار گریزنده و این بالش ازو اندر آویخته پیوسته چو قالب به روان
💡 ز ضعف قالب من واقع است می داند که بار فاقه سبک تر ز بار منت اوست
💡 قالب فرسودگان، فانوس شمع طور شد تا به خاک کشتگان آن آتشین سیما گذشت