لغت نامه دهخدا
قاسم مأمون. [ س ِ م َءْ ] ( اِخ ) رجوع به قاسم بن حمودبن میمون شود.
قاسم مأمون. [ س ِ م َءْ ] ( اِخ ) رجوع به قاسم بن حمودبن میمون شود.
رجوع به قاسم بن حمود بن میمون شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مامون از راههاى گوناگونى وارد مى شود تا بهانه اى بر ضد امام جواد (عليه السلام )بدست آورد، يكى از نيرنگهاى او اين بود كه دستور داد سالن مخصوص كاخ را بابهترين تشريفات آراستند، به گونه اى كه صد نفر از نديم هاى زيبا رويى كه دردستشان جام طلا بود گردش مى كردند تا به مهمانان شربت بدهند.
💡 ایشان از مشاوران و کارگزاران حضرت در خراسان بود مامون که فعالیت های اورا نتوانست تحمل کند، ایشان را به بهانه ای به زندان انداخت.
💡 هارون الرشيد بيست و يك پسر (21) داشت كه سه تاى آن ها را به ترتيب وليهد خودكرده بود؛ يكى محمد امين، دومى مامون الرشيد و سومى مؤ تمن.
💡 در زايچه مامون آمده بود كه وى در محلى به نام ((رقه )) خواهد مرد. او غالبا از بيممرگ از اقامت در رقه دريغ داشت. وقتى اين سخن را از روميان بشنيد دانست كه اين همانمحل است كه در زايچه او آمده است و در آنجا خواهد مرد.
💡 در كتاب عيون در حديثى كه گفتگوى حضرت رضا (عليه السلام ) با مامون را حكايتكرده، آمده كه مامون عرضه داشت: آيا خداى تعالى عترت را بر ساير مردم برترى دادهاست ؟.