لغت نامه دهخدا
فیل اوژن. [ اَ / اُو ژَ ] ( نف مرکب ) پیل اوژن. ( فرهنگ فارسی معین ). پیل افکن. پیل کش. آنکه بتواند پیل را از پای درآورد. بسیار نیرومند.
فیل اوژن. [ اَ / اُو ژَ ] ( نف مرکب ) پیل اوژن. ( فرهنگ فارسی معین ). پیل افکن. پیل کش. آنکه بتواند پیل را از پای درآورد. بسیار نیرومند.
= پیل اوژن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیو مانند، رده بسته درختان ز دو سو چون دلیران یل پیلتن شیر اوژن
💡 همه چون پشته شد صحرا زبس گردان شیر اوژن همه چون کوه شد هامون ز بس پیلان کُه پیکر
💡 ویکتور پس از مرگ اوژن لقب ویکنتی را از او به ارث برد. شخصیت اوژن در برخی از آثار ویکتور هوگو ظاهر میشود.
💡 دوتای یکی از اولین هنرمندانی بود که از اوژن آتژه عکسهایی خریداری کرد.
💡 مراسم تشییع پالاخ تبدیل به اعتراضی بزرگ علیه اشغال شد و یک ماه بعد در ۲۵ فوریه ۱۹۶۹ دانشجوی دیگری به نام یان زاییتس نیز در همان مکان خودسوزی کرد و درگذشت. در آوریل همان سال اوژن پلوتسک نیز در ییهلاوا راه او را دنبال کرد.
💡 تیر گُردافگن او سفته کند کام نهنگ گرز شیر اوژن او پاره کند یشک گراز