فضولی بیع

لغت نامه دهخدا

فضولی بیع. [ ف ُ ی ِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فروختن متاع و ملک دیگری بلااسترضای او. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

فروختن متاع و ملک دیگری بلا استرضای او.

جمله سازی با فضولی بیع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عزیر حاجی‌بیف آهنگساز آذربایجانی در سال ۱۹۰۸ اپرایی به نام لیلی و مجنون بر اساس اشعار فضولی نوشت که اولین اپرای جهان اسلام محسوب می‌شود. قارا قارایف نیز در سال ۱۹۴۷ یک پوئم سمفونیک به همین نام ساخته‌است.

💡 ای فضولی، تو چه دانی که که بودند ایشان چون تو دل در طلب طاعت و ایمان ندهی؟

💡 عاجزان را ذکر اسباب فضولی دوزخ‌ست یاد پروازم مده آتش مزن بر بال من

💡 او را به جرم فضولی در معقولات کتک می‌زنند، دشنام می‌گویند و آزار می‌دهند. عاقبت سرخورده و نومید راه آمده را بر می‌گردد و نوشتن سیاحتنامه خود را که بنا به وصیت پدرش آغاز کرده بود به پایان می‌رساند.

💡 وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون نشان برای آزادسازی شوشی، نشان برای آزادسازی خوجاوند، نشان برای آزادسازی فضولی، نشان پرچم آذربایجان، و نشان برای قهرمانی شده‌است.

💡 فضولی کی تواند بست بر خود زیور تقوی مگر آن ماه طلعت پرده از رخسار نگشاید

ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز