لغت نامه دهخدا
فریب برفزودن. [ ف ِ / ف َ ب َ ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) افزودن مکر و نیرنگ. بسیار فریب دادن:
ز کردارها برفزودی فریب
سر قیصر آوردی اندر نشیب.فردوسی.
فریب برفزودن. [ ف ِ / ف َ ب َ ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) افزودن مکر و نیرنگ. بسیار فریب دادن:
ز کردارها برفزودی فریب
سر قیصر آوردی اندر نشیب.فردوسی.
افزودن مکر و نیزنگ. بسیار فریب دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به پیرانا، گروه خانواده یک و تنها، اصلی و فریبخورده اشاره کرد.
💡 از فیلمهای معروف او میتوان به بازی در فیلم سونات سکوت، قصهای برایم بگو، فریب و راز چشمان آنها اشاره کرد.
💡 از فریب کفر چشمش نیستم ایمن اگر رو کند بر قبله آن برگشته مژگان بیغلط
💡 اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند عجب گر هیچ کس را در جهان دل بلکه دین ماند
💡 ... من باید بیازمایم که آیا خدا وجود دارد، و اگر هست، این که آیا میتواند فریبکار باشد یا نه.
💡 هرچه شکنج و پیچ و خم بود به زلف او نهان هرچه فریب و رنگ و فن بود به چشم او ضمین