فریاد جستن

لغت نامه دهخدا

فریاد جستن. [ ف َرْ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) استغاثه کردن. دادخواستن. تظلم. دادخواهی. ( یادداشت مؤلف ):
چو بیچاره گشتند و فریاد جستند
بر ایشان ببخشود یزدان کرکر ( ؟ )دقیقی.از او فریاد جست و عذرها خواست. ( مجمل التواریخ و القصص ). رجوع به فریاد شود.

فرهنگ فارسی

استغاثه کردن و داد خواستن داد خواهی.

جمله سازی با فریاد جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فریاد شبهایم چنین کز درد می آرد خبر بسیار دلها خون کند، این ناله های زار من

💡 این حمله در منطقه دوم پاریس در منطقه پر رفت‌وآمد «لا ریو دروات» در نزدیکی «خانه اپرای پاریس» رخ داد. فرد مهاجم با چاقو به عابران پیاده با سر دادن فریاد الله‌اکبر حمله کرده‌است.

💡 یک مرد که به هنگام حمله این مهاجم در داخل این کلوپ بوده تصاویری از تیراندازی و صدای فریاد را در صفحه فیس بوکش منتشر کرده‌است.

💡 شب بر آن در زدم از درد چنان فریادی که سگ کوی تو در خواب بترسید ز من

💡 گفتند: بیا تا برویم، گفتم: بسی مانده‌ام‌. یکی فریاد برآورد که روید که امیر رفت، ایشان نیز برفتند و من بر اثر ایشان برفتم.

💡 کوه غم شد آب از فریاد عالمسوز من کیست دیگر در دل شبها به فریادم رسد؟

سیما یعنی چه؟
سیما یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز