فرو گاشتن

لغت نامه دهخدا

فروگاشتن. [ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) به پایین آمدن. بازگشتن:
از آن کوه غلطان فروگاشتند
مر آن خفته را کشته پنداشتند.فردوسی.

فرهنگ فارسی

به پایین آمدن. باز گشتن

جمله سازی با فرو گاشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر و پُشت باید همی گاشتن به بدخواه ناکام بگذاشتن

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز