لغت نامه دهخدا
فرولنگیدن. [ ف ُ ل َ دَ ] ( مص مرکب ) لنگیدن:
بمسجد خواند ار مؤذن چو کرکس زآن فرولنگی
دوی چون گرگ پویان گر به گرگان خواندت سلطان.ناصرخسرو.رجوع به لنگیدن شود.
فرولنگیدن. [ ف ُ ل َ دَ ] ( مص مرکب ) لنگیدن:
بمسجد خواند ار مؤذن چو کرکس زآن فرولنگی
دوی چون گرگ پویان گر به گرگان خواندت سلطان.ناصرخسرو.رجوع به لنگیدن شود.
لنگیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علائم این بیماری عبارتند از لنگیدن متناوب که با استراحت بهبود مییابد، پوست براق و سرد اندام، ریزش موهای اندام، بروز زخمهای جلدی ایسکمیک در اندامها. پیشرفت علائم حتی میتواند به نکروز انگشتان و قطع اندام بینجامد.