لغت نامه دهخدا
دایره کردار. [ ی ِ رَ / رِ ک ِ ] ( ص مرکب ) دایره وار. بر سان دایره. گرد و مدور همانند دایره:
دایره کردار میان بسته باش
ور فلکی با فلک آهسته باش.نظامی.
دایره کردار. [ ی ِ رَ / رِ ک ِ ] ( ص مرکب ) دایره وار. بر سان دایره. گرد و مدور همانند دایره:
دایره کردار میان بسته باش
ور فلکی با فلک آهسته باش.نظامی.
دایره وار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان که بنیاد فلک دایره کردار افتاد پای هرچیز بانجام سرآن گردد
💡 گه در میانه نقط صفت گشتهای پدید گاه از کنار دایره کردار بودهای
💡 کار سپهر دایره کردار همچو او پیچیده مینماید و هموار میرود
💡 بسی نماند که این نقطههای روشن روی بریزد از خم این طاق دایره کردار
💡 دایره کردار عالم بر طریق اتفاق ملک را سر بر خط فرمان او عمدا نهاد
💡 قدرت برون بماند چون بنای کن فکان بنهاد اساس دایره کردار روزگار