یشف

لغت نامه دهخدا

یشف. [ ی َ ] ( اِ ) یشب. یشم. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( برهان ). حجرالیشف است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( از اختیارات بدیعی ). و رجوع به یشم شود.

فرهنگ فارسی

(اسم ) یشم

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی یَشْفِ: شفا بخشد (جزمش به دلیل جواب واقع شدن برای قبل از خود می باشد)
ریشه کلمه:
شفی (۶ بار)

جمله سازی با یشف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کذا عسل عقباه لسع لقلبه فمن قبل یشفی ثم من بعد یلسع

💡 الا یا حبذا! نفحات ارض جوی المشتاق یشفی باشتیاق

💡 دعای خیر مادران و بزرگترهای خانواده، اثری معجزه‌آسا دارد و می‌تواند روح و جسم بیمار را یشف و دوباره سر حال و شاداب کند.

💡 در داستان‌های قدیمی، همیشه طبیبی وجود داشت که با گیاهان دارویی و قدرت ایمان خود، زخم‌های عمیق و دردهای سخت را یشف می‌کرد.

💡 بسیاری معتقدند که کلام خداوند و آیات قرآن دارای نیرویی است که می‌تواند قلب‌های رنج‌دیده و بیمار را یشف و شاداب سازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران