لغت نامه دهخدا
گرمایل. [ گ َ ی ِ ] ( اِخ ) همان گرمائیل است که با کاف تازی نیز آورده اند:
یکی نامش ارمایل پاکدین
دگر نام گرمایل پیش بین.فردوسی.رجوع به ارمائیل و ارمایل و گرمائیل شود.
گرمایل. [ گ َ ی ِ ] ( اِخ ) همان گرمائیل است که با کاف تازی نیز آورده اند:
یکی نامش ارمایل پاکدین
دگر نام گرمایل پیش بین.فردوسی.رجوع به ارمائیل و ارمایل و گرمائیل شود.
اسم: گرمایل (پسر) (فارسی) (تلفظ: garmayel) (فارسی: گرمایل) (انگلیسی: garmayel)
معنی: گرمانک، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دو نفر رهاننده ایرانیان از دست ماران ضحاک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دوران ضحاک هزار سال بود. رفتهرفته خردمندی و راستی نهان گشت و خرافات و گزند آشکارا. شهرناز و ارنواز (دختران جمشید) را به نزد ضحاک بردند. در آن زمان هرشب دو مرد را میگرفتند و از مغز سر آنان خوراک برای ماران ضحاک فراهم میآوردند. روزی دو تن به نامهای ارمایل و گرمایل چاره اندیشیدند تا به آشپزخانهٔ ضحاک راه یابند تا روزی یکنفر که خونشان را میریزند، رها سازند. چون دژخیمان دو مرد جوان را برای کشتن آورده و بر زمین افکندند، یکی را کشتند و مغزش را با مغز سر گوسفند آمیخته و به دیگری گفتند که در کوه و بیابان پنهان شود. بدین سان هرماه سی جوان را آزاد میساختند و چندین بُز و میش بدیشان دادند تا راهِ دشتها را پیش گیرند. بهگزارش شاهنامه اکنون کُردان از آن نژادند
💡 یکی نام ارمایل پاکدین دگر نام گرمایل پیشبین